تبليغاتX
گروه آموزشی علوم اجتماعی مریوان

مقدمه

شکل گيري منظومه شمسي حدود 5 ميليارد سال پيش ، از ابري متشکل از گاز و غبار بين ستاره اي ، آغاز گرديد. جاذبه باعث انقباض ابر شده و کره متراکمي از گاز در مرکز ابر بوجود آورد. جاذبه همچنين باعث دوران هر چه سريعتر ابر شد. هنگام دوران، مواد موجود در ابر، پهن شده و حلقه اي به وجود آمد که نواحي متراکم مرکزي را در بر مي گرفت. سرانجام در اين ناحيه متراکم ، گرماي لازم براي وقوع واکنشهاي هسته‌اي فراهم گشت و بدين ترتيب ، ستاره خورشيد بوجود آمد. اعضاي کوچکتر منظومه شمسي از مواد موجود در اين حلقه بوجود آمدند. اين اعضاء عبارتند از سيارات، سيارك هاو ستاره دنباله دار.


img/daneshnameh_up/2/2b/Solarsystem.jpg
img/daneshnameh_up/2/22/Manzoomeshamsi.jpg
ميليونها سال طول کشيد تا منظومه
شمسي از ابري متشکل ازگاز و غبار ، پديد آمد.

خانواده منظومه شمسي

تمام اجرام آسماني که در يک منظومه مداري قرار دارند، تحت تأثير جاذبه‌اي دو جانبه به دور يک جرم مشترک مرکزي مي‌چرخند. در منظومه زمين _ ماه مرکز جرم مشترک در فاصله 4748 کيلومتري (2950مايلي) هسته زمين قرار داشته و از سطح زمين خارج نشده است. در مورد منظومه شمسي ، مرکز جرم مشترک همواره با تغيير موقعيت نسبي سياره‌ها ، در حال تغيير است. اين مرکز در فاصله‌اي حدود 300000 کيلومتر (186000 مايل) خارج از سطح خورشيد قرار دارد.

سيارات منظومه شمسي

  • سياره عطارد
  • سياره زهره
  • سياره زمين
  • سياره مريخ
  • سياره مشتري
  • سياره زحل
  • سياره اورانوس
  • سياره نپتون
  • سياره پلوتون
  • سياره سدنا

تمام خصوصيات زير در مقايسه با زمين مي‌باشد

سياره قطر
استوا
جرم شعاع
مدار
سال روز
عطارد 0.382 0.06 0.38 0.241 58.6
زهره 0.949 0.82 0.72 0.615 -243
زمين 1.00 1.00 1.00 1.00 1.00
 مريخ 0.53 0.11 1.52 1.88 1.03
مشتري 11.2 318 5.20 11.86 0.414
زحل 9.41 95 9.54 29.46 0.426
 اورانوس 3.98 14.6 19.22 84.01 0.718
نپتون 3.81 17.2 30.06 164.79 0.671
پلوتون 0.24 0.0017 39.5 248.5 6.5
سدنا - - - - -


img/daneshnameh_up/7/7c/Portraitdefamille.jpg
اندازه سيارات نسبت به خورشيد و همينطور
محل قرار گرفتن قمرهاي سيارات منظومه شمسي

منبع:رشد شبكه ملي مدارس ايران
+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در یکشنبه 1387/04/23 و ساعت 1:18 قبل از ظهر |
ادیان را می توان از جهات گوناگونى دسته بندی نمود:
ادیان مصر قدیم در افریقا، ادیان‏مکزیک و پروى باستان در امریکا ادیان قدیم بابل و آشور متعلق به اقوام فنیقى‏ و اقوام هیتى ، ادیان میترایى و مانى در آسیاى صغیر ، ادیان یونان و روم باستان، وادیان اقوام سلت و تیوتونى اروپا از این دسته‏اند.

دین هندویى ، دین یهودى ،دین شینتو ، دین زرتشتى ، دین تائونى ،
دین جاینى (جینى) ، دین بودایى، دین کنفوسیوسى ، دین صابئى ،
دین مسیحیت، دین‏اسلام، دین سیک


منابع:

1- آشنایی با ادیان بزرگ ، حسین توفیقی ، ص 16
2- ادیان زنده حجهان ، رابرت...هیوم ، ص 26

برگرفته از سایت رشد

+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در شنبه 1387/04/15 و ساعت 0:19 قبل از ظهر |
جهت یابی با ماه


به کمک ماه می توان ستاره قطبی را در آسمان مشخص نمود. اگر بتوانیم ماه را در آسمان ببینیم می توانیم جهت شمال را مشخص نمائیم. دو راه برای این کار وجود دارد.
   الف: هنگامی که ماه کامل است اگر به سمت ماه بایستیم رو به شمال ایستاده ایم.



 



  


ماه کامل جهت شمال را نشان می دهد.


با کمک هلال ماه می توان ستاره قطبی و جهت شمال را یافت


    ب: زمانی که ماه به صورت هلال است اگر دو نوک هلال را بوسیله خطی به هم وصل کرده و ادامه دهیم به ستاره قطبی می رسیم که جهت شمال را نشان می دهد. اگر فاصله ماه را تا ستاره قطبی در شب اندازه گیری کنیم می توانیم از این فاصله در روز که ماه مشخص است و ستاره قطبی ناپیداست برای یافتن شمال استفاده نمائیم.


جهت یابی با ستارگان و ماه


استفاده از ستارگان و ماه:
   در شب می توانیم به کمک ستاره ها مسیر خود را مشخص نمائیم. در نیمکره شمالی ستاره ای که در هر لحظه و در تمامی اوقات در شمال قرار دارد ستاره قطبی (Polaris) نامیده می شود. حال چگونه این ستاره را در آسمان شب بیابیم؟ به راحتی این کار امکان پذیر است. چنانچه دب اکبر (Big Dipper) را که شبیه به یک ملاقه دسته دار است در آسمان بیابیم و فاصله دو ستاره انتهایی نوک کاسه ملاقه را به میزان 5 برابر امتداد دهیم به ستاره پر نوری که همان ستاره قطبی است می رسیم. این ستاره جزئی از دب اصغر بوده و همیشه جهت شمال را نشان می دهد.



 





در نیمکره شمالی ستاره قطبی جهت شمال را نشان می دهد.


در نیمکره جنوبی چلیپا جهت جنوب را نشان می دهد.


    در نیمکره جنوبی باید چلیپا یا صلیب جنوبی (Southern Cross) را در آسمان بیابیم. تا راستای جنوب را به ما نشان دهد.



 


جهت یابی با عوامل طبیعی


 آثار طبیعی:
   روش دیگر استفاده از آثار طبیعی موجود است. هنگامی که قطب نمایی در اختیار نبود و خورشید و سایه ای وجود نداشت و ستاره ها در آسمان دیده نمی شدند می توان از این آثار در جهت یافتن قطب ها استفاده کرد.
     • در جنگل ها و در کنار درخت ها می توان آثاری را یافت که در یافتن جهت قطبین به ما کمک نمایند. یکی اینکه بیشتر شاخه های درختان به جهت جنوب رشد می کند و شاخه های کمتری در جهت شمال می رویند. این را می توان با ایستادن در راستای تنه درخت به خوبی مشاهده کرد.





   • بخش شمالی تنه درخت مرطوب تر از بخش رو به جنوب آن است و این به دلیل تابش کمتر خورشید به بخش شمالی می باشد. این را می توان از گلسنگ های روییده در بخش شمالی تنه درختان متوجه شد.
   • همچنین برخی جانوران مانند مورچه ها و موریانه ها لانه خود را در سمت روبه جنوب درختان که آفتابگیر است حفر می کنند.



جهت یابی با عوامل طبیعی


    • در بهار برف های روی دامنه های رو به جنوب زود تر از دامنه های شمالی ذوب می شوند.
   • همچنین گیاهان و بوته ها در دامنه هایی که رو به جنوب شیب دارند دارای ضخامت بیشتری می باشند.
   • میوه های درختانی که در دامنه های جنوبی قرار دارند سریعتر می رسد.
  
   این روش های طبیعی به صورت کامل قابل اطمینان نیستند و شرایط محیطی و می تواند توسط عوامل مختلف مانند باد تغییر کند. قبل از استفاده از این علائم بهتر است از روش های مطمئن تری که ذکر شد استفاده نمائیم.


جهت یابی با ستاره


روش تعیین شمال
.1. با استفاده از شکل ماه : می دانیم از هلال شروع و روزهای 13 و 14 و 15 کامل (بدر) می شود و دوباره به شکل هلال برمی گردد ، بدین ترتیب می توان شمال را به طور تقریبی پیدا کرد . در نیمه اول ماه ، از غروب تا نیمه شب در آسمان قابل رویت است که برآمدگی هلال به سوی غرب و تورفتگی آن به سمت شرق است و با ادامه دادن ، امتداد جهت شرق و غرب و در نتیجه شمال به دست می آید . در نیمه دوم که ماه از حالت بدر به هلال می رود ، برآمدگی هلال ماه به طرف شرق و تورفتگی آن به طرف غرب است و از نیمه شب تا صبح در آسمان دیده می شود .



 


 
.2. با استفاده از صورت فلکی خوشه پروین در آسمان : حدود پانزده ستاره به شکل خوشه انگور یافت می شود که به آن خوشه پروین می گویند . حرکت این ستارگان مانند خورشید یعنی از طرف شرق به طرف غرب است که که در هر صورت دم آن به طرف مشرق است .



.3. با استفاده از صورت فلکی بادبادک : در آسمان هفت ستاره یافت می شوند که شکل آنها به صورت بادبادک یا علامت (؟) و حرکت آنها همانند خورشید از مشرق به سوی مغرب است که همه حالت دنباله آن به طرف جنوب است .
.4. برای پیدا کردن ستاره قطبی که به آن جُدی نیز می گویند و فاصله آن از زمین 6/46 سال نوری و یا تقریباً   کیلومتر است ، از صور فلکی دب اکبر و یا دب اصغر یا ذات الکرسی استفاده می کنیم . دب اصغر به آن خرس کوچک نیز می گویند دارای هفت ستاره به شکل ملاقه است و ستاره قطبی که پرنورترین این ستاره هاست ، انتهایی ترین ستاره بردستگیره این ملاقه است .
ستاره قطبی است که در انتهای دی اصغر قرار دارد . برای پیدا کردن ستاره قطبی با رویت دب اکبر (معروف به ملاقه شکل) و با امتداد دادن دو ستاره سه ملاقه به اندازه 5 برابر فاصله بین آنها ،  ستاره قطبی را می توان پیدا کرد .


جهت یابی با خورشید


ممکن است در یک سفر قطب نما نداشته باشیم و یا قطب نمای ما از کار افتاده باشد. در این حالت نیاز داریم تا راه خود را بدون استفاده از قطب نما و به کمک خورشید، ماه و ستارگان و طبیعت اطرافمان بیابیم.
   برای یافتن موقعیتمان در یک سفر صحرایی ممکن است بالا رفتن از یک تپه و مشاهده اطراف ایده خوبی به نظر برسد. در بالای تپه خوب به اطرافمان نگاه می کنیم و آثار فعالیت انسان ها را می یابیم و می توانیم تصمیم بگیریم که به کدام سمت حرکت کنیم. اما اگر نقشه و قطب نما به همراه نداشته باشیم نمی توانیم مشخص کنیم که کدام جهت شمال است. پس برای تعیین جهات جغرافیایی می توانیم از یکی از روش های زیر استفاده کنیم.


   1. روش خورشید و سایه:
   یکی از دقیق ترین روش ها استفاده از سایه و خورشید است. در این روش به یک آسمان صاف و مقداری زمان نیاز داریم. در این روش به وسیله ای برای اندازه گیری جهات نیاز نیست. تنها به یک چوب صاف به طول یک متر و دو قطعه چوب یا سنگ کوچک نوک تیز و یک تکه نخ یا طناب نیاز داریم. در صبح و کمی قبل از ظهر، درجه بندی را شروع می کنیم. چوب بلند را به صورت قائم در زمین فرو می کنیم. زمین اطراف چوب باید افقی و هموار باشد. حال یکی از چوب های کوچک را در زمین و درست در جایی که سایه چوب بلند تمام می شود، فرو می کنیم. طناب را به پایه چوب بلند بسته و سر دیگر آن را به چوب بلند نوک تیز می بندیم به صورتیکه وقتی طناب را کاملا می کشیم چوب نوک تیز به قطعه دیگری که در خاک فرو کرده ایم برسد. حال به کمک چوب نوک تیز یک نیم دایره بر روی زمین می کشیم و تا بعدازظهر صبر می کنیم. در طول روز سایه کوتاه و کوتاهتر شده و از ظهر به بعد دوباره بر طول آن افزوده می گردد. در ظهر و هنگامی که سایه در کوتاه ترین حالت خود قرار دارد بر روی نیم دایره راستای سایه را علامت می زنیم. در این حالت سایه راستای شمال را نشان می دهد. سرانجام سایه بلند شده و دوباره به نیم دایره رسم شده می رسد. این نقطه را باچوب نوک تیز علامت می زنیم. اگر طناب یا ریسمانی برای رسم دایره نداشتیم می توانید از یک چوب صاف بلند یا هر وسیله دیگری که بتوان با آن یک نیم دایره رسم کرد استفاده می کنیم.


سایه اجسام در صبح به سمت غرب است


سایه اجسام در عصر به سمت شرق است

    حال خطی که دو چوب کوچک را به هم وصل می کند راستای شرقی – غربی را نشان می دهد. در حقیقت باید نقاط را به صورت دقیق مشخص نمائیم، زیرا هر دو نقطه که فاصله های مشابهی از قاعده چوب بلند داشته باشند برای ما خط شرقی – غربی را مشخص می کنند.
   یک راه سریع تر و البته تقریبی برای این روش وجود دارد که البته در پایین خط استوا نادرست خواهد بود. در اینحال نیاز به چوب تیز و طناب نداریم. نشانه اول را مشخص می کنیم و تنها 20 دقیقه صبر کرده و نشانه دوم را در زمین در انتهای سایه می کاریم و خط مابین این دو سایه تقریبا خط شرقی – غربی خواهد بود.


جهت یابی به کمک ساعت


استفاده از ساعت:
   با کمک یک ساعت عقربه دار نیز می توان راستای شمال و جنوب را مشخص کرد. ساعت خود را جلوی چشمان خود گرفته و ساعت را به صورتی می گیریم تا عقربه کوچک که ساعت را مشخص می کند به سمت خورشید قرار گیرد. خط نیمساز زاویه بین عقربه کوچک و ساعت 12 راستای جنوب را نشان می دهد و جهت مخالف آن جهت شمال را مشخص می کند.
   در هنگام شب نیز ( از 6 عصر تا 6 صبح) چون خورشید در آسمان نیست. محل آن را معادل ساعتی که در آسمان هست در نظر می گیریم. دلیل تقسیم کردن ساعت به دو بخش این است که ساعت در شبانه روز 2 دور می زند ولی خورشید یک دور که البته این حالت مشکلی در تعیین جهت ایجاد نمی کند.



    بسیاری از مردم امروزه دارای ساعت دیجیتالی هستند. برای تعیین جهت کافی است ساعت را خوانده و روی یک کاغذ ساعتی عقربه دار که همان زمان را نشان دهد بکشیم و آن را روی صفحه ساعت خود قرار داده و به روشی که در بالا گفته شد جهت شمال و جنوب را مشخص نمائیم.
   این روش در هوای مه آلود و هنگامی که تنها هاله ای از خورشید مشخص است و جایگاه آن به خوبی قابل تشخیص نیست نیز کاربرد دارد. در این حالت کافی است یک تکه چوب نازک داشته باشیم و آن را به صورت قائم در زمین فرو کنیم و سایه آن در روی زمین هم راستا با جهت تابش خورشید بر روی زمین می افتد که نوک سایه دقیقا در جهت مخالف خورشید قرار می گیرد. حال که جایگاه خورشید مشخص شده است می توان از روش شرح داده شده راستای شمال و جنوب را مشخص کرد


منبع:http://gorooh.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در پنجشنبه 1387/04/13 و ساعت 2:46 قبل از ظهر |

فایده تاریخ از دیدگاه دکترعبدالحسین زرین کوب:

تاریخ چه فایده ی دارد؟ همواره این سوال برای هر پژوهشگر تاریخ باقی است. درست است که از تاریخ به همان آسانی که ازعلم طب می توان در عمل بهره یافت نمی توان استفاده برد اما اگر فایده هرچیز را از روی تاثیری که در زندگی دارد قیاس توان کرد تاریخ چون نشان می دهد که مردم پیش از ما چگونه زندگی می کرده اند این فایده رادارد که مارا در زندگی کمک می کند و راهنمایی. از جمله مخصوصا برای جوانان این فایده رادارد که آنها را زودتر از معمول به سطح عصر خویش می رساند؛ پنجره ها را بر روی آنها می گشاید؛ وبه آنها اجازه می دهد تا عواملی را که در جهان آنها حاکم بوده است و هنوز هست بهتر بشناسد؛ آنجه را در خور ترک وطردست از آنجه شایسته حفظ و نگهداریست تمیز دهند. یک فایده عمده تاریخ بیشک همین است که به انسان کمک می کند تا خود رابشناسد؛ خود را از دیگران تمیز دهد و با مقایسه با احوال دیگران انگیزه ها و اسرار نهفته رفتار خویش را چنانکه هست و چنانکه باید باشد در یابد. انسان؛ خواه وجود وی عبارت باشد از آنچه می اندیشد و خواه عبارت باشد از آنجه انجام می دهد ؛ در ضمن مطالعه تاریخ در طی بررسی احوال کسانی که اهل نظر یا اهل عمل بوده اند؛ بهتر می تواند رسالت خود را ارزیابی کند و در ارتباط با دیگران حق خویش و مسئولیت خویش را بشناسد.

دراین گونه مسائل آنچه دین یا اخلاق وعلم حقوق یا اقتصاد ممکن است به وی تعلیم دهند فقط نظری است؛ نمونه واقعی عمل را فقط تاریخ به انسان یاد می دهد و تامل در احوال انسانهای گذشته. بعلاوه؛ تاریخ با آنچه در احوال نام آوران گذشته نقل می کند نه فقط تجربه های زنده برای مسائل زندگی در دسترس مامی گذارد بلکه دایره آشناییها و دایره آشنایان ما را نیز وسیعتر می کند؛ مارا با کسانی که قدرت و ضعف آنها ؛ حتی اگر به وسیله مورخ نیز عادلانه و درست توصیف نشده باشد؛ قابل تصور و حتی در خور تصدیق است روبرو می کند و از قدرت وضعف آنها نمونه هایی ارائه می کند که انسان می تواند از بررسی آنها آنچه را باید کرد وآنچه را نباید کرد آسانتر درک کند.

تاریخ در ترازو؛ عبدالحسین زرین کوب؛چاپ امیرکبیر؛1377؛ص12

 

اهمیت تاریخ از دیدگاه دکترمحمدحسین روحانی:

من گروهی از کسانی را دیدم که ادعای شناخت و آگاهی می کردند و خود را ژرف کاو در دانش و گزارش گری می پنداشتند. اینان تاریخ را خوار می داشتند وناچیز می انگاشتند وآن را یاوه می شناختند و از آن روی بر می تافتند. گمان می بردند که بالاترین سود تاریخ همانا راه یافتن به سوی افسانه ها و گزارش هاست وفرجام شناخت آن آگاهی از داستانها و گفت و شنود شب نشینی ها. درست است؛ این؛ کار بار کسی است که از هسته به پوسته بسنده کند و خر مهره را به جای گوهر بر گیرد. ولی کسی که خدا به او سرشتی درست ارزانی فرموده باشد و او را به راهی راست رهنمون گشته باشد؛ می داند که تاریخ را سودهای بسیار است ودستاوردهای این جهانی و آن جهانی انبوه وبسیار. اینک ما برخی از این سودها را که برای مان آشکار گشته است؛بیان می نماییم وبقیه فواید آن را بر عهده خود دوستان وهمکاران عزیز می گذاریم.

1- یکی از فواید تاریخ آن است که انسان بی گمان ماندگاری را دوست می دارد وبهترمی داند که درشمار زندگان در آید. می گوید کاش می دانستم: چه فرقی است میان آنچه خودش دیروز دیده یا شنیده با آنچه در کتابهای سرگذشت پیشینیان وزندگی گذشتگان خوانده باشد؟ وی چون آنها رابخواند؛ راست مانند آن کس است که با آنان همروزگار باشد وچون از آنها آگاهی یابد؛ درست مانند آن کس است که هم نشین آنان گشته است. مثل این است که دارای عمری به بلندای تاریخ است و چنین کسی درزندگی کمتر دچار اشتباه می شود.

2- فایده دیگر تاریخ شناخت رویدادها و پیامد کارهاست زیرا هیچ کاری پیش نیاید مگر آنکه در گذشته پیشینه ای داشته باشد یا مانند آن رخ داده باشد. از این راه است که خرد افزلیش یابد وپیروی از آن سزاوار گردد.

3- یکی دیگر از فواید مهم تاریخ آن است که با مطالعه تاریخ فرد شکیبایی وبردباری را یاد می گیرد و با عبرت گرفتن ازگذشته ها در انجام کار اندیشه می کند واز به کار بردن عجله خودداری می نماید چون با مطالعه احوال گذشتگان می داند که عاقبت کسانی که در کار صبر و بردباری نداشتند به کجا انجامیده است.

        تاریخ کامل؛ ابن اثیر؛ دکتر محمدحسین روحانی؛ چاپ اساطیر؛ 1374 ؛صص7-8

منبع:

ماهنامه گروه آموزشی تاریخ استان زنجان

+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در پنجشنبه 1387/04/13 و ساعت 1:59 قبل از ظهر |
پیشینه

نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.



فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران،  بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند، هر چند این درفش کاویانی اساطیری نبوده است.


محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابولحسن مسعودی در مروج اهب نیز به همین موضوع اشاره میکند.


به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم مینویسد: " امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند ".


با فتح ایران به دست اعراب - مسلمان، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین دارای پرچم بودند.  ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی  بود که طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجائی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد.

نخستین تصویر بر روی پرچم ایران


در سال 355 خورشیدی ( 976 میلادی ) که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب ایران در سال (1979 میلادی).


افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر


در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هائی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت گردید.  در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر ( برج اسد ) با میانهٌ تابستان نشان داده می شود.  نظریه دیگر بر تاًثیر آئین مهرپرستی و میترائیسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آئین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.


پرچم در دوران صفویان


در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند تنها شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه طهماسب نیز چون خود زادهً  ماه فروردین ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند.  پرچم ایران در بقیهً دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرارگرفتن شیر در همهً این پرچمها یکسان نبوده، شیر گه  نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده.  در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن.   به استناد سیاحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده او بیرق های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه ای از قرآن و تصویر شمشیر دوسر علی یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده است. به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.


پرچم در عهد نادرشاه افشار


نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد. در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد.  درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود:  " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشهً بالائی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائیتی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره  خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه


در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده  بود. در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود.  در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران " ابوالحسن خان شیرازی " به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم های سه گانهً دورهً فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت. برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشین فتحعلی شاه ) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.


امیرکبیر و پرچم ایران
میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمینهً پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباٌ به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.


انقلاب مشروطیت و پرچم ایران


با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس،  نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: " الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است"، کاملا مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده اند. زیرا   اشاره ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد به میان نیامده بود. همچنین دربارهً وجود یا عدم وجود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود.  به نظر می رسد بخشی از عجلهً نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می دانستند. نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین است، بنابراین پیشنهاد می شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد. در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقهً زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا  زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.  در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، بویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره گردید. وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجباب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب  مشروطیت در مرداد (سال 1285 هجری شمسی 1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد(شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراین شیر هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شیعیان در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانهً ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانهً علی باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان و البته وقتی شیر را نشانهً پیشوای امام اول بدانیم لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز بدستش بدهیم.   بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاًتی از نمایندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً دیگری در  سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گردید طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضس باشد.


پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانهً جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.


منبع:


وبلاگ اختصاصی گروه علوم اجتماعی شهرستان نیشابور
+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در چهارشنبه 1387/04/05 و ساعت 1:55 قبل از ظهر |