تبليغاتX
گروه آموزشی علوم اجتماعی مریوان

 

نام رشته

نام ونام خانوادگی

نام شهرستان

مدیریت

1- نگار خالدیان

دیواندره

2-سلام ویسی تبار

مریوان

3-فاتح علای نیا

بانه

عربی

1-صالح محمدی

بانه

2- فرزانه رضایی

سقز

3-فاتح مرادپور

سنندج ناحیه 2

تاریخ

1-حیدر شاداب

مریوان

2- امید سلیم زاده

سقز

3- فاطمه مهربانی

کرانی

هنر

1- هادی غفوری

بانه

2- طوبی اسدی

سنندج ناحیه 1

3- محمد صمدی

قروه

ریاضی

1- سمیه راستگو

کرانی

2- ابراهیم مرادی

مریوان

3- بختیار رحیمی

زیویه

+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در جمعه 1387/02/27 و ساعت 1:17 قبل از ظهر |


Red Cross - Red Crescent
صليب سرخ و هلال احمر بزرگترين سازمان بشر دوستانه دنيا

در سال 1863 انجمن سلامت عمومي ژنو توسط پنچ شهروند سوئيسي تاسيس شد. اين افراد تحت تاثير کتابي از هنري دونانت (Henry Dunant) که عقايد بشردوستانه وي را درباره پرستاري و مراقبت از بيماران و مجروحين جنگي بيان مي کرد، اقدام به تاسيس انجمن خود نمودند. در کتاب دونانت پيشنهاد شده بود که خدمت به آسيب ديدگان و نظاميان زخمي، فعاليتي بي طرف محسوب گردد.

بانيان اين انجمن عبارتند بودند از:
هنري دوفور (1787-1875) ژنرال سوئيسي که در سال اول فعاليت انجمن به عنوان رئيس انجمن، و از آن پس به عنوان رئيس افتخاري باقي ماند. گوستاو موينر (1826-1910) وکيل جوان و باهوش که تمامي عمر خود را در خدمت صليب سرخ و گسترش سازمان صرف نمود. لوئيس آپيا (1818-1898) و تئودور ماينوير (1806-1869)، و هنري دونانت که پزشکاني با وسعت نظر بوده و سعي بر کاهش دردهاي نوع بشر داشتند.

به واسطه تيزهوشي و درايت موينر، کميته در اکتبر 1863 طي فراخواني بين المللي از 16 کشور دعوت به عمل آورد تا نسبت به حصول توافقي براصول و باورهاي کميته در مورد حمايت از مجروحان جنگي، اقدام کرده و باورهاي بشردوستانه خود را به رسميت شناسند. کميته همچنين اصول و باورهاي خود را به ديگر ملل دنيا معرفي نمود و از آنها براي عضويت، دعوت به عمل آورد. سرانجام با تلاشهاي بانيان و ديگر بشر دوستان، انجمن پنج نفره به جمعيت صليب سرخ جهاني تبديل شد.


Red Cross - Red Crescent
کمک رساني صليب سرخ در جريان نا آراميهاي کنيا در آفريقا

در سال 1864 جامعه بين الملل طي کنفرانس ژنو به تصميم گيري درباره قوانين برخورد با اسرا، زخمي ها و غير نظاميان در جنگها مي پرداخت. کنفرانس ژنو از توافق 1863 اعضاي صليب سرخ جهاني به عنوان مرجعي براي تعريف قوانين خود بهره برد. طي اين قوانين، بي طرفي جامعه پزشکي در جنگها، حين کمک رساني و مداواي مجروحين جنگي تعريف شد. در اين معاهده بين المللي مصونيت نيروهاي امداد رسان و پزشکي در ميدانهاي جنگ، از حملات نيروهاي متخاصم نيز به تائيد رسيد.

همچنين در همين سال نشان صليب سرخ رنگ بر روي زمينه سفيد، ابتدا توسط 12 عضو و سپس توسط تمامي اعضا به رسميت شناخته شد. با شروع به کار صليب سرخ جهاني قانون ديگري نيز به مجموعه قوانين آن افزوده شد. اين قانون به محافظت از مجروحين و اسراي جنگي در نبردهاي دريايي مي پرداخت.

صليب سرخ، تاکنون در ميادين جنگ، جان بسياري را نجات داده و زخمهاي بسياري را مرحم بخشيده است. اعضاي صليب سرخ در اين راستا، خود را از انجام سخت ترين و خطرناکترين ماموريتها، نيز معاف نکرده اند. بدين ترتيب صليب سرخ جهاني دامنه فعاليتهاي خود را آهسته آهسته گسترش داده است، بطوري که اکنون برنامه هاي منظم بشر دوستانه خود را در زمان صلح نيز به انجام مي رساند.

Red Cross - Red Crescent
کمکهاي هلال احمر در جاده منتهي به فلوجه - عراق

تشکيلات
صليب سرخ سازماني اکيدا بي طرف است، و کليه منابع و توانايي هاي خود را درجهت اهداف بشر دوستانه و کاهش آلام بشر به مصرف مي رساند. کشورهاي اسلامي جمعيتي به نام هلال احمر را که همانند صليب سرخ بوده و ارتباطي نزديک با آن دارد تاسيس کرده اند.

فدراسيون صليب سرخ و هلال احمر از 181 عضو تشکيل مي شود. دبيرخانه مرکزي در ژنو قرار دارد و بيش از 60 نمايندگي براي پشتيباني و انتقال کمکهاي بين المللي به مناطق جنگي و مصيبت زده، در سراسر دنيا فعال هستند.

جمعيتهاي صليب سرخ و هلال احمر با 97 ميليون داوطلب و 300000 کارمند سالانه به بيش از 230 ميليون نيازمند رسيدگي مي کنند. جمعيتهاي صليب سرخ و هلال احمر توسط اعضاي داوطب خود در کشورهاي عضو به طور جهاني عمل مي کنند و تمامي اعضا هنگام وقوع حوادث مصيبت بار به کمک يکديگر مي شتابند و به درمان، اسکان آواره گان و پناهنده گان حوادث طبيعي و يا جنگها مي پردازند.

اهداف
فدراسيون بين المللي صليب سرخ و هلال احمر، بزرگترين سازمان بشر دوستانه دنياست، که بدون هيچ تبعيضي از قبيل مليت، نژاد، عقايد ديني و ديدگاههاي سياسي کمکهاي خود را به بشريت ارائه مي کند. هدف اصلي فدراسيون ارتقاء سطح زندگي مردم آسيب پذير توسط بسيج نيروهاي بشردوستانه است.
اين نهاد بين الملل برنامه هايي بلند مدت و همچنين برنامه هاي ضرب العجلي در مواق بحراني دارد:
• برپايي پناهگاههاي اضطراري جهت تغذيه و امدادرساني.
• کمپ هاي اضطراري براي تهيه آب آشاميدني و سرويس هاي بهداشتي.
• يافتن اعضاي خانواده هاي مصيبت زده.
• آموزش وسيع کمکهاي اوليه و مراقبت هاي پزشکي در مواقع اضطراري.
• پيشگيري و ريشه کني بيماري ها.
• پيشگيري از گسترش ايدز.
• تامين نيازهاي خوني توسط جمع آوري و نگهداري خون در مواقع ضروري.
• ساماندهي به فعاليتهاي داوطلبين.


Red Cross - Red Crescent
سگهاي تربيت شده صليب سرخ آمريکا نزد
ياري رسانان هلال احمر ايران در جريان زلزله بم

دولت ايران در سال 1301 هجري شمسي جمعيت ملي خود را تأسيس نمود و بجاي استفاده از نشان صليب سرخ و يا هلال احمر، علامت اختصاصي خود را که شير و خورشيد سرخ بود با تلاش و پيگيري متمادي در کنفرانس ژنو در سال 1929 به عنوان نشان سوم مورد حمايت بين‌المللي، به تصويب رسانيد. از آن پس سه نشان صليب سرخ، هلال احمر و شير و خورشيد سرخ بعنوان نشانهاي رسمي بين‌المللي شناخته شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و در سال 1359 دولت ايران با ارسال نامه‌اي به دولت سوئيس بعنوان امين و نگاهدارنده قراردادهاي چهارگانه ژنو اعلام نمود که استفاده از شير و خورشيد سرخ را به تعليق درآورده و بجاي آن از نشان هلال احمر استفاده خواهد نمود.

جايگاه جمعيت صليب سرخ و هلال احمر از نظر عرف بين‌المللي بسيار حائز اهميت است. در حال حاضر صليب سرخ و هلال احمر جهاني بزرگترين شبکه بشردوستانه غيرسياسي و امدادرساني جهاني را تشکيل مي‌دهند. امروزه در سطح بين‌المللي يکي از معيارهاي سنجش ميزان فعاليتهاي بشردوستانه و غيرسياسي در هر کشور وضعيت جمعيت ملي صليب سرخ و يا هلال احمر و عدم وابستگي و غيرسياسي بودن آن است.
صليب سرخ جهاني به سبب کوششهاي بي مانند در جنگها تا کنون چهار بار موفق به دريافت جايزه صلح نوبل شده است. (سالهاي 1901 – 1917 – 1944 – 1963 )
+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در جمعه 1387/02/27 و ساعت 1:11 قبل از ظهر |

 
checker 1926
تلسکوپ فضايي هابل

طي قرنهاي 16 و 17 ميلادي تحولي در ديدگاه بشر نسبت به آسمان و زمين روي داد. منجماني چون کپرنبک، گاليله و کپلر بکمک تلسکوپ دامنه آگاهي بشر از هستي را وسعت بخشيدند. تا آن زمان شناخت بشر از آسمان محدود به قوه بينايي بود و ابزاري براي مشاهده آسمان وجود نداشت. اين منجمان با بهره گيري از تلسکوپ، بر باورهاي باطل بشر درباره مرکزيت زمين در کائنات، خط بطلان کشيد.

تلسکوپ در قرن 18 براي منجمان به ابزاري غير قابل چشمپوشي بدل شده بود. با پيشرفت فن تراش عدسي ها و علوم اپتيک، تلسکوپهاي بزرگتر و بهتر در رصد خانه ها نصب شد. حال آدمي سيارات و ستارگاني را مي ديد که قبل از اختراع تلسکوپ از وجود آنها بي خبر بود. او به مدد تلسکوپ پي برد جهان بزرگتر از پندارهايش است.

با افزايش بزرگنمايي و وضوح تصاوير تلسکوپها، حوضه شناخت بشر از دنياي پيرامونش، بزرگ و بزرگتر شد. با اين حال در آغاز قرن بيستم، اغلب ستاره شناسان اعتقاد داشتند که، جهان فقط از يک کهکشان تشکيل شده است که همان راه شيري است که منظومه شمسي از اجزاي آن است.
در سال 1924 ادوين هابل، ستاره شناس آمريکايي با استفاده از تلسکوپ 100 اينچي خود کهکشانهاي بسياري، خارج از کهکشان راه شيري، رصد کرد. وي مشاهده کرد که کهشکانها در حال دور شدن از يکديگر هستند. پس جهان در حال گسترش است. کشف وي بار ديگر مرزهاي شناخت هستي را فرو ريخت و در پي آن نظريه انفجار بزرگ مطرح شد که تاکنون بهترين پاسخ به دورشدن کهکشانهاست.
منجمان، براي مشاهده بهتر آسمان، تلسکوپها را در کوهستانها و نواحي عاري از گرد و غبار و نور شهرها، نصب مي کنند با اين وجود براي رصد آسمان، در بند شرايط جوي هستند.
تلسکوپي در فضا


checker 1926
Edwin Powell Hubble

در سال 1923 هرمان ابرت، که يکي از بزرگان صنايع موشکي آلمان، در مقاله اي به امکان قرارگيري تلسکوپي در مدار، توسط راکت، اشاره کرد. در سال 1946 دانشمند ديگري بنام ليمان اسپيتزر، به بررسي مزاياي بهره گيري از تلسکوپي در آنسوي اتمسفر آشفته زمين پرداخت. ليمان وجود گازها و گرد و غبار موجود در جو زمين را عامل افت کيفي تصاوير بدست آمده از اجرام آسماني مي دانست. در سالهاي 1960 تا 1970 ميلادي دانشمندان بر لزوم بهره گيره از تلسکوپي بزرگ در خارج از جو زمبن توافق داشتند ولي سفينه اي که بتواند تلسکوپي بزرگ و کار آمد را در مدار قرار دهد، وجود نداشت.
با ساخته شدن شاتل فضايي و امکان حمل محموله هاي بزرگ پروژه ساخت تلسکوپ فضايي سرعت گرفته و سر انجام در سال 1985 يک عدد تلسکوپ فضايي توسط ناسا آماده قرارگيري در مدار بود. بعدها اين ابزار پيچيده و دقيق بياد منجم بزرگ آمريکايي، هابل نام گرفت.
تا سال 1990 که مشکلات حمل تلسکوپ فضايي برطرف مي گشت، از آخرين تکنولوژي ها، براي به روز آوري و ارتقا ابزارهاي دقيق تلسکوپ فضايي استفاده شد. از جمله سلولهاي خورشيدي، کامپيوترها و ابزار هاي مخابراتي و هدايت آن ارتقا يافت و آزمايشهاي بسياري براي اطمينان از صحت کارکرد تلسکوپ فضايي به عمل آمد. در نهايت در سال 1994 شاتل فضايي ديسکاوري، تلسکوپ فضايي را در فضا رها کرد تا چشمان بشر از فراز جو مغشوش زمين، نظاره گر بي کران آسمان باشد. بدينسان هابل در مداري به فاصله 600 کيلومتري زمين قرار گرفت، تا پرده از اسرار هستي بردارد.
بهره گيري مداوم از آخرين تکنولوژي
هابل بگونه اي طراحي شد، که قابليت، سرويس و بهبود سيستمهايش توسط فضانوردان مهيا باشد. اين ماشين پيچيده و دقيق از قطعاتي تشکيل مي شود که جداگانه قابل ارتقا هستند. هابل تاکنون بارها توسط فضانوردان تعمير و ويا اجزاي سيستمهايش به روز شده اند. ضريب دقت و کيفيت تصاوير هابل تاکنون بيش از 10 برابر ارتقا يافته است. خطاهاي لنزها و ابزارهايش طي سالها رفع شده، و اکنون تصاويري بسيار واضح تهيه و به زمين ارسال مي کند.
اين تلسکوپ به مدد بازسازي و به روز آوري مداوم توانسته است پس از 15 سال همچنان به ارسال تصاوير بي نظيرش بپردازد.
کوششهاي هابل
• هابل هر روز بين 10 تا 15 گيگابايت تصوير براي ستاره شناسان ارسال مي کند. حجم اين داده ها تا کنون بيش از 10 ترا بايت بوده است.
• هابل بيش از 400000 رصد جداگانه از اجرام آسماني به عمل آورده است.
• هزاران مقاله نجوم بر اساس اطلاعات هابل نوشته شده است.
• هابل هر 95 دقيقه يک دور مدار خود به دور زمين را مي پيمايد و تا کنون مسافتي بالغ بر 3 ميليارد مايل پيموده است.
• هابل سرانجام تحقيقات 8 ساله محاسبه سرعت گسترش کهکشنها را از يکديگر پابان داد.
• هابل اولين تلسکوپ نوري بود که توانست از يک سياه چاله تصوير برداري کند. اين سياه چال جرمي معادل چنديدن ميليارد برابر خورشيد دارد.
• هابل براي اولين بار تصاويري واضح از تولد و مرگ ستارگان ارائه داد.
• در سال 1994 هابل از برخورد ستاره اي دنباله دار با مشتري تصويربرداري کرد.
• دور ترين و قديمي ترين اجرام آسماني نسبت به زمين که تا کنون نور آنها به زمين رسيده است نيز توسط هابل ثبت شده اند.
تاکنون بهترين تصاوير بدست آمده از اجرام آسماني توسط هابل تهيه شده اند. اين تلسکوپ بزودي باز نشسته مي شود و اکنون دانشمندان به دنبال جايگزيني آن هستند.
+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در جمعه 1387/02/27 و ساعت 1:10 قبل از ظهر |
رودخانه آمازون




Amazon River
نمايي از رودخانه آمازون


آمازون بزرگترين رودخانه جهان است که انشعابات زيادي دارد که بخشي از آن به دريا ريخته و نيز حدودا" دو درصد از آب شيرين اين رودخانه به اقيانوسها ميريزد. بستر اين رودخانه بسيار عريض و طويل است و از نظر درازا يکي از طولاني ترين رودخانه ها ي جهان است که بين 6.2 و 6.7 هزار کيلومتر درازا دارد.

در طول سده گذشته رودخانه هاي آمازون و نيل براي اثبات طويلترين بودن همواره با يکديگر در رقابت بوده اند. طول واقعي اين رودخانه ها همواره در معرض تغيير و تحول بوده و هرگز متخصصان نتوانسته اند مقدار واقعي آن را اندازه گيري کنند. آمارها نشان داده که رود نيل در آفريقا به شکل متغير بين 5.4 تا 6.7 هزار کيلومتر درازا دارد. اما جدا از اين مساله در خصوص مقدار آب موجود، هيچ شکي نيست که آمازون پر آب تر است.

در فصل خشکي و کم آبي پهناي رود آمازون به حدود 11.6 کيلومتر ميرسد. اين منطقه از آمريکا ي جنوبي توسط بستر اصلي رودخانه و البته انشعابات فرعي آن که گاها" به سه برابر خود رودخانه ميرسد محاصره ميشود.



A Toucan
پرنده توکان روي يک درخته عنبه در کناره هاي رود آمازون



به طور متوسط در فصل کم آبي زمينها به مسافت 111,000 کيلومتر از آب پوشيده ميشود و در فصول باراني حوزه رودخانه حتي تا 350,000 کيلومتر هم ميرسد. زماني که رود آمازون طغيان ميکند و انشعابات آن هم پر آب و طغياني ميشوند، ممکن است عرض آن در مدخل رودخانه به 325 کليومتر و در ساير نقاط به 40 کيلومتر نيز برسد. دهانه رود يعني جايي که با دريا ارتباط دارد بسيار پهن و البته عميق است، به طوريکه کشتيهاي بزرگ ميتوانند به راحتي مي توانند در آن رفت و آمد کنند.

طبيعت بکر
آمازون تنها بزرگترين رودخانه جهان نيست بلکه خانه حيات وحش و طبيعت دست نخورده دنياست. آيا تا به حال يک گربه ماهي ديده ايد؟ آنها به راحتي در آبهاي گرم و نسبتا" راکد درياچه ها پيدا ميشوند و البته برخي از مردم آنها را به عنوان حيوانات خانگي در آکواريوم هايشان نگاه ميدارند. گربه ماهي ها واقعا" بد قيافه هستند و به شکل عجيبي کريه اند و با سر پهن و تختي که دارند و موهايي که اطراف سر و دهانشان روييده، شبيه ماهي هستند.

اين گربه ماهيها در آمريکا بسيار آشنا هستند و مردم آنها را به خوبي تشخيص ميدهند. اما گربه ماهيهايي که در بزرگترين رودخانه جهان زندگي ميکنند به علت زندگي در طبيعت بکر از حد نرمال و طبيعي خود بسيار بزرگتر و تنومندتر هستند و گاها" وزن آنها به 90 کيلوگرم هم ميرسد.



An Anaconda
يک آناکوندا که توسط بوميان گرفتار شده است



بزرگترين ماهي هاي آب شيرين در جهان در آبهاي رود آمازون زندگي ميکنند. آراپيما (Arapaima) که در زبان محلي Arapaima gigas ناميده ميشود بزرگترين و مشهورترين ماهي آب شيرين در جهان است که در حدود 4 متر طول و 200 کيلوگرم وزن دارد.

از سوي ديگر آمازون خانه و پناهگاه مخلوقات عجيب ديگري مثل : آناکوندا (Anaconda) نوعي مار يا افعي بسيار بزرگ متعلق به آمريکاي جنوبي يا پيرانها (Piranha) يکي از وحشي ترين حيوانات دنيا و ... نيز هست.

تولد رودخانه
اما واقعا" آمازون چطور اين چنين بزرگ و طويل شد؟ اولين دليل آن موقعيت جغرافيايي آن و جايي که قرار گرفته است ميباشد. در منطقه استوايي و در حقيقت روي کمربند استوا و گرمترين جاي کره زمين. در اين منطقه چيزي حدود 1016 سانتي متر در سال باران ميبارد يعني بطور متوسظ 3 سانتي متر باران در روز. با اين تفاسير ميتوان بسادگي متوجه شد که کشورهاي نواحي جنوبي آمريکا به مثابه يک زير گلداني هميشه در معرض خطرات ناشي از طغيان آمازون و بارندگيهاي شديد فصلي هستند.

هنگامي که باران ميبارد و آب رود بالا مي آيد مناطق و زمينهاي پست، مزارع و شاليزارها همگي زير آب ميروند. حجم خالص آب باران در جنگلهاي آمازون به علت قرارگرفتن در سراشيبي با هم جمع شده و همگي در يک شبه جلگه به رودخانه آمازون ميريزند.


+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در دوشنبه 1387/02/16 و ساعت 1:51 قبل از ظهر |
ميراث اسکندر




Alexander the Great
Alexander the Great , 356-323 BC


اسکندر دست به اقداماتي زد که در وحدت قسمت هاي کوچک حکومت وي موثر واقع شد. ولي اقدامات و تدابير وي در ايجاد يک ملت واحد ايراني و يوناني که اسکندر آرزوي آنرا داشت به نتيجه نرسيد.

حتي تماميت و استقلال کشوري که اسنکندر، باني و موسس آن بود تضمين و تامين نگرديد و در شرق، صور و اشکال سياسي جديدي پيدا شد و تمدن و فرهنگ يونان با اختلاط و امتزاج با عناصر محلي، رو به توسعه و رشد و نما گذاشت.

در اثر لشکر کشي هاي اسکندر، که به مقياس وسيعي موجبات پيش رفت روابط و مناسبات اقتصادي و سياسي ميان شرق و غرب را فراهم نمود، يک تمدن يوناني بوجود آمد و در شرق مديترانه و آسياي مقدم روبه توسعه نهاد. گرچه نفوذ يونان در ايران ضعيف تر بود اما فتوحات اسکندر در تمدن و تاريخ اين کشور چندين قرن اثر گذاشت.

از جمله اقدامات مهم و اساسي اسکندر در کشورهاي تحت استيلا و تسلط خود مي توان به موضوع شهر سازي اشاره کرد. بطوريکه روايت کرده اند او هفتاد شهر ساخته ولي احتمال مي رود که اين رقم قدري مبالغه آميز باشد. البته کليه شهر هايي که اسکندر آنرا ساخته است به معناي حقيقي شهر نبوده است، بلکه قسمت اعظم آنها دژهاي نظامي به سبک مقدوني بود که در اراضي پادشاه ساخته شده ...



Alexander the Great
امپراطوري اسکندر


در هر حال در دوران سلطنت مقدني در مشرق، مراکز جديد شهري بوجود آمدند که از "اسکندريه" در مصر شروع و به "اوپيان" در ساحل شرق هند خاتمه مي پذيرد.

در ايران و آسياي ميانه چند شهر به نام اسکندريه معروف است، اسکندريه در شوش در تلاقي دجله و ابله، اسکندريه در کرماني، اسکندريه در آراخوسيا (قندهار کنوني)، اسکندريه در آريا (هرات کنوني)، اسکندريه در مرغيان (مرو) و ...

سياست شهر سازي اسکندر مبني بر مقاصد جنگي وي بود و نه اقتصادي يا دولتي. ولي اهميت اين سياست به تدريج از حدود نيات اسکندر تجاوز کرد و در يک مقياس نافذتر و منظم تري به وسيله قائم مقامهاي اسکندر و وارثان حکومت وي تکيه گاه نيرومندي براي آنها شد.

بايد خاطر نشان ساخت که هزاران بازرگان و ضنعتگر يوناني به اميد جلب منافع بيشتر در کشورهاي مشرق زمين به دنبال قشون اسکندر به راه افتادند. اغلب آنها در شهر هاي جديد رحل اقامت افکندند و دست به فعاليت زده، تجربيات پر ارزش خودشان را به کار انداختند، و روابط و مناسبات گذشته آنها با مراکز بازرگاني يونان موجب توسعه و گسترش ميزان مبادله کالا بين مشرق زمين و يونان گرديد.

کشفيات جغرافيايي که در موقع لشکرکشي صورت ميگرفت و هم چنين بهبود طرق بازرگاني، در توسعه روابط اقتصادي و تجاري بسيار نافذ بود. يکي از مسائلي که در دوران حيات اسکندر محسوس نبود، ولي بعدا" ثمرات و نتايج زيادي از آن عايد شد، موضوع نفوذ زبان يونان و هنر و دانش آن کشور در مشرق زمين بود که در ايجاد و تاسيس يک تمدن مختلط و ممزوج نقش مهمي ايفا کرد.




از کتاب تاريخ ايران باستان اثر ميخائيل ميخائيلوويچ دياکونوف

+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در دوشنبه 1387/02/16 و ساعت 1:51 قبل از ظهر |

شواهد تاريخي از دير باز حضور پديده بست نشيني1 را در اشکال مختلف در پاره اي از جوامع نشان داده و سير جريان را به شکلهاي گوناگون، از جمله اعتصاب، تحصن، پناهندگي و غيره باز کرده حتي امروزه نيز در کشور خود ما و در ساير نقاط مختلف جهان مي توان مشاهده کرد و تأثير آن را در ظهور و سقوط حکومتها و پايداري و سرنگوني آنها در متن و حاشيه رويدادهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي در تحولات تاريخ معاصر ارزيابي کرد. در اين رهگذار شايد در هيچ دوره اي مانند دوره قاجار شاهد رواج گسترده بست نشيني نباشيم.

اين عمل در نظر نويسندگان خارجي يک تاکتيک ايراني جهت احقاق حق بود. مردم مظلوم پيوسته به جهت دادخواهي در مکانهاي خاص (اماکن مقدسه، مساجد امامزاده و منازل علما و مجتهدين) بست مي نشستند و تا حدودي هم منجر به رفع ظلم مي شد. و لذا اين رسم پيوسته به کار گرفته مي شد، و حکومت به دنبال راهکار اساسي بود که اين رسم را ريشه کن نمايد.

مي گويند ناصرالدين شاه که از رواج بست نشيني بيم داشت خطاب به آيت الله ملا علي کني مي نويسد:

شما که رئيس علما هستيد حکم بدهيد به رفع بست نشيني و آنرا مهمل گذاريد.

حاج ملا علي در جواب ناصرالدين شاه مي نويسد:

گمانم اين است دولت باب عدالت را باز نمايد، تا جميع ابواب بسته شود.2

خانم ليدي شل بست نشيني را در ارتباط به عمل نشدن قانون مي داند و در اين باره مي نويسد: « در ايران با اينکه ظاهراً مجموعه اي از قوانين وجود دارد ولي غالباً هيچ يک از آنها به مورد اجرا گذاشته نمي شود، چون عمل ضايع کننده قدرت مثل حب و بغض، تحريکات مختلف، فساد و اعمال نفوذ دائماً در کار است و براي سنجش خوب و بد کارها مصالح گوناگون را به جاي قانون مدنظر قرار مي دهند، در چنين جامعه اي مسلماً، وجود حق پناهندگي و بست نشيني اجتناب ناپذير است و مي تواند يکي از روشهاي حفاظت شخصي در برابر نارسايي قانون و جلوکيري از تضييع حق بي گناهان در مقابل حکومت زور و استبداد به حساب بيايد و نتيجه مناسبي را براي بست نشينان به ارمغان بياورد.»3



شيوه معمول بست نشيني چنين بود: اشخاصي که تقاضايي داشتند در محل امن و مقدس بست مي نشستند و اعلام مي نمودند تا وقتي به درخواستشان رسيدگي نشود از آنجا خارج نخواهند شد. و تا اين حد در عرف اجتماعي قابل قبول و به صورت قانوني در آمده بود. اما بعدها از حالت معمول خود خارج شد و به صورت زشتي درآمد، به طوري که حتي افراد مجرم به جهت فرار از مجازات از اين رسم سوء استفاده مي کردند تا جايي که امير کبير به شدت از آن جلوگيري مي کرد. البته مکانهاي ديگر مثل اصطبل شاهي و زير چرخ توپ مرواريد نيز به عنوان محل بست نشيني استفاده مي شد، ولي درايت و تيزبيني امير کبير اجازه نمي داد اين اماکن، محل امني براي افراد مجرم باشد، لذا افراد فرصت طلب، سفارتخانه دول خارجي خصوصاً روس و انگليس را پناهگاه خود قرار دادند و اين حرکت ناصواب از آن به بعد مرسوم گرديد و در جنبش مشروطه از آن استفاده شد.

تحصن در سفارت انگليس در جريان نهضت مشروطه خواهي ملت ايران حرکتي مشکوک بود که در تغيير مسير آن نهضت ديني مؤثر واقع شد. بازتاب اين واقعه در منابع تاريخي به صورتهاي مختلف آمده4، عده اي آن را حرکتي از سر ناچاري و عده اي ديگر آن را حرکتي حساب شده با اشاره و راهنمايي بيگانگان معرفي مي نمايند در هر صورت اين اقدام بي سابقه يعني پناهنده شدن در سفارتخانه ها باعث گرديد دست بيگانگان در امور داخلي ايران به کار افتد و سبب بروز تشتت و اختلاف در صفوف متحد مردم شوند.

آدرس: پایگاه اینترنتی پارسیفا

+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در پنجشنبه 1387/02/12 و ساعت 1:20 قبل از ظهر |

   



 تا قبل از ورود آرياييان به فلات ايران در منابع آسوري از خليج فارس با عنوان « نارمرتو Narmarratu» نام برده شده است كه به معناي رود و يا آبراه تلخ است و اين قديمي‌ترين عنواني است كه بر خليج فارس داده شده است.
در كتيبه‌اي از داريوش بزرگ شاه هخامنشي واژه يا عبارت « درايه تيه هچا پارسه آئي تي Draya tya hacha Parsa aity» بر آبراه خليج فارس اطلاق شده است كه معناي آن « دريايي كه از پارس مي‌رود» است.
فلاويوس آريانوس (Flavius Arrianus) مورخ يوناني كه در قرن دوم ميلادي مي‌زيسته است در كتابش آنابازيس براي نام خليج فارس واژه « پرسيكون كااي تاس Persikon Kaitas» را به كار مي‌برد كه معنا و مفهوم آن قرابت نزديكي با عبارت « خليج فارس» دارد.
« استرابون Strabon» جغرافي‌دان معروف يوناني هم كه در نيمه قرن اول ميلادي زندگي مي‌كرد در كتاب خود مكرراً از همين واژه براي معرفي خليج فارس بهره برده و به ويژه تصريح مي‌كند كه اعراب ب93ين درياي سرخ و خليج فارس (پرسيكون كا اي تاس) روزگار مي‌گذرانند.
كلوديوس پتوله ما اوس (Claudius Ptalemaeus) معروف و مشهور به بطلميوس بزرگترين جغرافيادانان عالم در قرون اوليه پس از ميلاد در قرن دوم ميلادي از آبراه خليج فارس تحت نام « پرسيكوس سينوس Persicus Sinus» ذكر كرده است كه دقيقاً به مفهوم « خليج فارس» است. در برخي منابع لاتين اين واژه به صورت سينوس پرسيكوس و « ماره پرسيكوم Mare Persicum» هم ذكر شده است كه معناي عبارت اخير درياي پارس است.
لازم به يادآوري است كه در بسياري از زبانهاي زنده دنيا نيز همين واژه سينوس پرسيكوس براي معرفي نام خليج فارس وارد شده است. چنانكه در زبانهاي : فرانسه به صورت : Golfe Persique؛ .6انگليسي Persian Gulf؛ آلماني Persischer Golf؛ ايتاليايي Golfo Persico؛ روسي Persidskizaliv؛ ژاپوني Perusha Wan؛ و تركي Farsi Korfozi ثبت شده است.
كوين توس كورتيوس روفوس (Quintus Curtius Rufus) مورخ رومي هم در قرن اول ميلادي نام لاتين « آكوارم پرسيكو Aquarum Persico» را براي نام خليج فارس به كار برده است كه به معناي آبگير پارس است.
در منابع تاريخي و جغرافيايي دوره اسلامي نيز به طور مكرر براي شناسايي و معرفي آبراه خليج فارس از واژه‌ها و عبارات « بحر فارس ـ البحر الفارسي ـ الخليج الفارس ـ خليج فارس» استفاده شده است.
ابوبكر احمد بن محمدبن اسحاق بن ابراهيم الهمداني مشهور و معروف به ابن الفقيه در اثر جغرافيايي‌اش مختصر كتاب البلدان كه در سال 279ق تأليف شده است درباره خليج فارس چنين آورده است : « و اعلم ان بحر فارس و الهندهما بحر واحد لاتصال احدهما بالاخر. يعني : بدان كه درياي پارس و هند از براي پيوستگي به يكديگر هر دو يك دريا هستند.»
ابوعلي احمدبن عمر بن رسته در كتابش الاعلاق النفيسه و در سال 290ق درباره خليج فارس چنين نوشته است :
« فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج فارس ... و بين هذين الخليجين (يعني خليج احمر و خليج فارس) ارض الحجاز و اليمن و ساير بلاد العرب. يعني : اما درياي هند، از آن خليجي به سوي ناحيت پارس بيرون آيد كه خليج فارس نام دارد... و بين اين دو خليج يعني خليج احمر و خليج پارس سرزمين حجاز و يمن و ديگر بلاد عرب واقع است.
ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد بن خرداد به خراساني (وفات 300ق) در كتاب خود المسالك و الممالك در اين باره مي‌نويسد: « گروهي از اين رودها به سوي بصره و گروهي به سوي مذار [شهري بين واسط و بصره] روانند و سپس همه آنها به درياي پارس مي‌ريزند.»
بزرگ بن شهريار الناخذاه هرمزي (ناوخداي هرمزي) در كتابش عجايب الهند بر و بحر و جزايره كه در سال 342ق آن را تأليف كرده است از واژه « بحر فارس» براي معرفي خليج فارس بهره برده است. ابواسحاق ابراهيم بن محمد الفارسي الاصطخري (وفات 346ق) هم در كتاب خود مسالك الممالك از همين عبارت « بحر فارس» براي معرفي نام خليج فارس استفاده مي‌كند. مورخ نامدار ابوالحسن علي بن الحسين بن علي مسعودي (وفات 346ق) نيز در اثرش « مروج الذهب و معادن جوهر» در ذكر خليج فارس عبارت « بحر فارس» را به كار برده است. مسعودي در كتاب ديگرش « التنبيه و الاشراف» هم واژه « البحر الفارسي» را براي شناساندن خليج فارس به كار گرفته است.
ابوريحان محمد بن احمد البيروني الخوارزمي (وفات 440ق) نيز در آثار خود واژه‌هاي « درياي پارس ـ خليج پارس ـ بحر پارس» را براي معرفي خليج فارس ذكر كرده است.
ابن حوقل در اثرش « صورة الارض» و بشاري در كتابش احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم كه به ترتيب در سالهاي 367ق و 375ق تأليف شده‌اند، واژه « بحر فارس» را به جاي خليج فارس به كار برده‌اند در كتاب « حدودالعالم من المشرق الي المغرب» هم در معرفي خليج فارس از عبارت « خليج فارس» بهره گرفته شده است.
محمد بن نجيب بكيران در كتابش جهان نامه؛ ابن البلخي در كتابش فارسنامه؛ شرف‌الزمان طاهر مروزي در اثرش طبايع الحيوان؛ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن ادريس در كتاب نزهه المشتاق في اختراق الآفاق؛ شهاب‌الدين ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله حموي رومي در كتاب مشهورش معجم‌البلدان؛ ابوعبدالله زكريا بن محمد بن محمود قزويني در كتاب آثارالباقيه و اخبارالعباد؛ در كتاب عجائب المخلوقات و غرايب الموجودات؛ ابوالفداء در كتاب تقويم‌البلدان؛ و شمس‌الدين ابوعبدالله محمد بن ابي طالب الانصاري الدمشقي الصوفي در كتابش نخبة‌الدهر في عجايب البر و البحر به ترتيب واژه‌ها و عبارات : « بحر پارس - درياي پارس (و هم بحر پارس) ـ الخليج الفارسي ـ بحر فارس ـ درياي پارس (و هم بحر فارس) ـ درياي پارس ـ بحر فارس ( و درياي پارس) ـ بحر فارس و بحر الفارسي (و بحر فارس)» را در معرفي و ذكر خليج فارس به كار برده‌اند. اين عبارات و واژه‌ها به طور مكرر طي قرون پنجم تا يازدهم قمري در كتب و منابع تاريخي و جغرافيايي زير نيز ذكر شده است : شهاب‌الدين احمد بن عبدالوهاب بن محمد النويري در كتاب نهايت‌الادب في فنون العرب؛ حمدالله ابي بكر مستوفي در كتاب نزهه‌القلوب؛ ابوحفص زين‌الدين عمر بن مظفر معروف به ابن الوردي در كتاب حزيدة‌العجائب و فريدة‌الغرايب؛ ابن بطوطه در كتاب خود تحفه النظار في غرائب الامصار و عجائب‌الاسفار؛ ابوالقاسم محمد بن حوقل در كتاب صورةالارض؛ و كتاب صبح الاعشي في كتابه الانشاء نوشته احمد بن علي بن احمد القلقشندي.
همچنين مصطفي بن عبدالله كاتب چلبي فلسطيني معروف و مشهور به حاجي خليفه (وفات 1067ق) صاحب كتاب كشف‌الظنون در كتاب ديگرش جهان‌نما در توصيف خليج فارس آورده است : [ترجمه از زبان تركي است] « درياي پارس ـ به اين دريا سينوس پرسيقوس مي‌گويند يعني خليج فارس به مناسبت اينكه در مشرق آن فارس واقع است بدان نسبت داده مي‌شود و آن را ماره پرسيقوم (درياي پارس) نيز مي‌گويند.»
در جلد هفتم دايرة‌المعارف البستاني نيز كه در سال 1883م به چاپ رسيده است براي معرفي خليج فارس از واژه « الخليج العجمي» استفاده شده است.


+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در یکشنبه 1387/02/08 و ساعت 0:53 قبل از ظهر |

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.

 

 

من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.

 

زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

  

 

بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.

من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.

    

 

فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو کمبوجیه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

 

 

همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .

 

 

هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.

از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود.

  

 

به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.

پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم.

 

 

هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد ... اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.

    

 

به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.

+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در یکشنبه 1387/02/01 و ساعت 1:3 قبل از ظهر |
Calendar
تقويم سنگي مربوط به روم باستان


ايده استفاده از تقويم از ديرباز براي مشخص کردن زمانهاي آينده و گذشته وجود داشته است. براي مشخص کردن اينکه چه مدت به برگزاري مراسم يا جشنهاي مذهبي و ... باقي مانده است و يا چه مدت زمان از وقوع يک حادثه گذشته است. شايد تعجب کنيد اگر بدانيد که تقويم هاي مختلفي که هم اکنون وجود دارد، اغلب با توجه به شرايط جغرافيايي بوجود آمده است. بعنوان مثال در کشور هاي سردسير مفهوم سال با پايان زمستان مشخص مي شود و در کشورهاي گرمتر که مفهوم فصل کمتر مشاهده مي شود ملاک محاسبه تقويم، حرکت ماه مي باشد.

قديمي ترين معيار ساخت تقويم نوع قمري (Lunar) مي باشد که بر اساس حرکت ماه و پيداشدن ماه جديد در آسمان مي باشد هرچند قبل از آن مصري ها دريافته بودند که طغيان نيل داراي نظم مشخصي مي باشد و مي توانند از آن بعنوان معياري براي گذشت زمان استفاده کنند.

تقويم مصري
مصريان باستان از تقويمي استفاده مي کردند که در آن يکسال شامل 12 ماه 30 روزه بود. آنها متوجه مشکلاتي که اين تقويم داشت شده بودند چرا که بتدريج تغيير فصل در روزهاي غير مشابه سال انجام مي شد و گويي زمان تغيير فصل در تقويم در حال حرکت مي باشد. آنها در حدود 4000 سال پيش از ميلاد تصميم گرفتند که در پايان هر سال 5 روز به سال اضافه کنند تا مشکل تغيير فصل را حل کنند. اين 5 روز براي آنها جز روزهاي جشن و تعطيلات محسوب مي شد و در اين روزها کار نمي کردند.

جاي تعجب است اما پاپيروس هاي مصري نشان مي دهد که مصريان باستان مدت زمان گردش زمين بدور خورشيد را دقيقآ معادل 356 و يک چهارم روز تعيين کرده بودند ولي متاسفانه براي حل مشکل کسري يک چهارم روز انديشه خاصي نکرده بودند. به همين دليل پس از گذشت 1460 سال خورشيدي - معادل چهار بازه 365 سال خورشيدي - تعداد سالهاي گذشته شده مصري معادل 1461 سال ميشد. نتيجه آنکه تقويم تابستان را نشان مي داد حال آنکه آب و هوا، وضعيت زمستان را!



Calendar
قسمتي از يک پاپيروس حاوي تقويم مصري


مصريان باستان علاوه بر تقويم خورشيدي از نوعي تقويم مذهبي نيز استفاده مي کردند که مبناي آن حرکت ماه بدور زمين بود. آنها اين حرکت را معادل بسيت و نه و نيم (29.5) روز مي دانستند. اهميت اين تقويم در آن بود که با پديده هايي که در آسمان مي ديدند مانند حرکت و چرخش ستارگان و صور فلکي هماهنگتر بود.

تقويم رومي
هنگامي که رومي ها بصورت يک قدرت بزرگ در جهان مطرح شدند، مشکل داشتن تقويم مناسب براي آنها بيشتر احساس شد بخصوص که رومي ها اغلب به خرافات اعتقاد داشتند و همواره به مسائل پيچيده نگاه مي کردند. براي چند لحظه به نحوه ابداع نگارش اعداد آنها فکر کنيد و ببيينيد که چقدر ناکارآمد است! (XXVIIM ...)

آنها اينگونه عمل کردند که ماه هاي سال 29 يا 31 روز است به غير از فوريه که 28 روز مي باشد. بنابراين چهار ماه را 31 روزه، هفت ماه را 29 روزه و يک ماه را 28 روزه در نظر گرفتند! با اين وجود يکسال آنها معادل 12 ماه و يا 355 روز مي شد، لذا مجبور شدند که يک ماه جديد تعريف کنند که آنرا مرسدونيوس (Mercedonius) نام نهادند که يکسال در ميان 22 يا 23 روز آنرا محاسبه ميشد.

حتي با وجود داشتن مرسدونيوس دقت تقويم کم بود و استفاده از آن بسيار مشکل. لذا به فرمان پادشاه وقت در سال 45 قبل از ميلاد يکي از منجمان پيشنهاد کرد که آن سال را معادل 445 روز در نظر بگيرند تا مشکلاتي که پيش آمده بود حل شود و تقويم به حالت اوليه و متناسب با تغييرات فصول در آيد. پس از آن آنها ماه هاي سال را 30 يا 31 روز در نظر گرفتند (به غير از فوريه) و چون به اين مسئله آگاه بودند که يکسال خورشيدي معادل 365 روز و 6 ساعت مي باشد هر چهار سال يکبار يک روز به سال اضافه مي کردند.

تغيير ديگري که آنها در اين زمان بر روي تقويم خود قرار دادند اين بود که ابتداي سال را به اول ژانويه منتقل کردند حال آنکه تا قبل از آن اواخر ماه مارچ که معادل بود با اول بهار بعنوان ابتداي سال در نظر گرفته مي شد.
+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در یکشنبه 1387/02/01 و ساعت 0:53 قبل از ظهر |