تبليغاتX
گروه آموزشی علوم اجتماعی مریوان
درياچه ي اروميه:
درياچه اروميه واقع در شمال غربي ايران به مساحت تقريبي 4810 کيلومتر مربع و پيرامون آن 463 کيلومتر است . طول درياچه در حدود 130 الي 140 کيلومتر است . ارتفاع درياچه از سطح آبهاي آزاد 1274 متر عمق متوسط آن 5 الي 6 متر تخمين زده مي شود . درياچه داراي 102 جزيره بزرگ و کوچک بوده، کل مساحت جزاير بر روي هم معادل 334 کيلومتر مربع مي باشد . جزيره اسلامي ، کبودان ، آرزو ، اسپير ، جزاير نه گانه از نظر وحوش و وسعت قابل اهميت مي باشد . آب درياچه بعد از بحر الميت از نظر املاح نمکي در رده دوم قرار دارد که استحصال نمک آن معروف و تنها موجد قابل زيست در آن آرتميا مي باشد.



daryache orumiyeh



غار سهولان :
غار سهولان از شگفتي هاي آفرينش است و بعد از غار عليصدر همدان دومين غار آبي  ايران بشمار مي آيد. اين غار در منطقه بسيار خوش آب و هوايي قرار گرفته و هر چهار فصل سال در اين منطقه شکوه خاص خود را دارد . چشم انداز زيبايي دارد، خصوصا کوههاي برفگير بلند آن در زمستان و پوشش گياهي ( دارويي و خوراکي آن در بهار . اين غار در 43 کيلومتري شرق شهرستان مهاباد و بين جاده مهاباد و بوکان قرار گرفته و از نظر آغاز پيدايش به دوره دوم زمين شناسي ( کرتاسه ) برمي گردد.
مختصات سنگ ها و آب داخل غار : جنس سنگها آهکي دولوميتي و آهکي رسوبي مي باشد. فشار هوا در غار 892 ميلي بار  -  رصوبت 70% الي 80% -ارتفاع آب از سطح دريا 1780 متر- دماي هواي داخل غار 13 درجه-دماي آب در فصول مختلف 7 - 10 درجه  - PH: 6.8



ghare saholan



تخت سليمان:
تخت سليمان يکي از آثار تاريخي و ديدني استان آذربايجان غربي و از بقاياي قلعه و قصر بزرگ و باشکوهي است که در فاصله 45 کيلومتري شمال شرقي تکاب واقع شده محل فوق مرکز آتشکده بزرگ شهر ياران ساساني به نام آذر گشسب و يکي از آتشکده هاي معروف زمان ساساني مي باشد .
در تيرماه 1382 موضوع ثبت مجموعه باستاني تخت سليمان در فهرست ميراث جهاني در اجلاس پاريس ، با اکثريت آرا بعنوان چهارمين اثر تاريخي ايران به ثبت جهاني رسيد .



takhte solaiman



+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در سه شنبه 1387/01/27 و ساعت 11:20 قبل از ظهر |
+ وضعيت مذهب در دوران هخامنشيان
 


Zardosht
زردشت پيامبر

دولت هخامنشيان وارث تمدن هاي قديم آسيا بود. در واقع مرکز اين حکومت در بين النهرين و عيلام و سوريه قرار داشت و همين موضوع از بسياري جهات کيفيت فرهنگ و تمدن هخامنشيان را معلوم مي دارد.
دين در دولت هخامنشيان مانند کليه دولتهاي باستاني شرقي، نقش مهمي را ايفا ميکرد. ضمن آنکه دولت هخامنشيان که ملت هاي مختلفي با آداب و سنن و عادات گوناگون جزو آن در آمده بودند، از لحاظ فرهنگي و اقتصادي پايه چندان محکمي نداشت و بنابراين امکان وجود يک سيستم مذهبي روشن در چنين شرايطي دشوار بود. در ايالتهاي مختلف عقايد مذهبي بطور متعدد جلوه گر ميشد که با آداب و عقايد موروثي هر کشوري ارتباط داشت.
وضع دشوار سياسي دولت و قبايل مختلفي که تحت تسلط وي بودند و هم چنين وسعت اراضي کشور و اختلاف شرايط محلي، در انتخاب روش سياست مذهبي هخامنشيان تاثير فراوان داشت. پيروان مذهب قديم ايران، يعني مذهب اهورمزردا همان هخامنشيان اوليه، در بابل و فلسطين و مصر و آسياي صغير، سنن و مذاهب محلي را پذيرفته و از آن پشتيباني مي کردند. فعاليت هاي کورش، کمبوجيه (پيش از بروز شورش در مصر) و همچنين داريوش اول شاهد صادق اين مطالب است.
... خشايارشاي اول از ترس بروز تجزيه کشورهاي تحت استيلاي خود در تضعيف مذاهب محلي اقدام و مذهب اهورمزدا آرتا را جانشين مذاهب مذکور ساخت. در اين مذهب پاکي و بي گناهي اهميت فوق العاده اي داشت. البته اين موضوع به تاسيس عقيده يکتا پرستي که هنوز در آن مرحله از پيشرفت جامعه امکان پذير نبود دلالت نداشت و هم چنين بر امحاي کامل ساير خدايان معابد ايران نيز حکايت نمي کرد.
در اين رابطه داريوش اول که پيوسته به اهورمزدا متوسل مي شد و او را به اسم مي ناميد و دروغ را مخالف و مباين عقيده حقيقي خود به اهورمزدا مي دانست، با همه اين اوصاف از خدايان ديگر نيز ياد مي کرد. اردشير دوم در تمام قلمرو سلطنت خود موازي مذهب اهورمزدا، مذهب خدايان آناهيتا و ميترا را نيز بوجود آورد. بطوري که از آناهيتا و ميترا در کتيبه اردشير سوم هم نام برده شده است.
مذاهب محلي و قديم نيز به همان وضع وجود داشتند و به کار خود ادامه مي دادند. به اين ترتيب در دوره هخامنشيان با وجود يک مذهب رسمي و يک - وگاهي چند - خداي اصلي، که به وسيله روحانيون مغ ها حمايت مي شد و بر اساس عقايد باستاني ايران پايه گذاري گرديده بود، عقايد مختلف ديگري هم وجود داشت.
اما پس از گذشت زمان مذهب رسمي بطور قطع به شکل يک دين در آمد که در تاريخ به نام "آيين زردشت" معروف است.

برگرفته از کتاب تاريخ ايران باستان نوشته ميخائيل ميخائيلوويچ دياکونوف ترجمه روحي ارباب

+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در سه شنبه 1387/01/20 و ساعت 3:47 بعد از ظهر |




cyrus the great
آرامگاه کوروش کبير در پاسارگاد

کوروش پس از تاسيس يک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نيرومند شرق نزديک و ميانه، و تامين حيثيت و افتخاري بزرگ براي خود و اعقاب خويش، در سال 520 قبل از ميلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نيکنامي درگذشت. تقريبا" تمام مورخان و سياحان و خاورشناسان از اين مرد به نيکي ياد کرده اند.

هرودوت کوروش را پدري مهربان و رئوف مي داند که براي رفاه مردم کار مي کرد. وي مي نويسد : "کوروش پادشاهي بود ساده، جفا کش، بسيار عالي همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ايالت کوچک فارس را يک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعايا سلکوک مشفقانه و پدرانه مي نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعيت آگاهي داشت."

در جايي ديگر او را آقاي تمام آسيا مي خواند و مي نويسد : "هنگام پادشاهي کوروش و کمبوجيه قانوني راجع به باج و ماليات وضع نگرديده بود، بلکه مردمان هدايا مي آوردند. تحميل باج و ماليات در زمان داريوش معمول گرديد، لذا پارسيان مي گفتند که داريوش تاجر، کمبوجيه آقا و کوروش پدر بود. اولين را به آن جهت که سود طلب بود، دومين را چون سختگير و با نخوت بود و سومين (کوروش) را به واسطه اينکه ملايم و رئوف بود و هميشه خير و خوبي ملت را هدف قرار مي داد، پدر مي خواندند."

گزنفون مي نويسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روي زمين انتشار داد، بطوري که همه را مات و مبهوت ساخت. حتي يکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپيچي کند و نيز توانست دل مردمان را طوري برخود کند که همه ميخواستند جز اراده او، کسي بر آنها حکومت نکند."

همين مورخ در مطلبي ديگر مي آورد که : "کوروش خوش قيافه، خوش اندام، جوينده دانش، بلند همت، با محبت و رحيم بود. شدايد و رنج ها را متحمل مي شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کوروش دوست عالم انسانيت و طالب حکمت و قوي الاراده، راست و درست بود ... بايد اذعان نمود که کوروش تنها يک فاتح چيره دست نبود، بلکه رهبري خردمند و واقع بين بود و براي ملت خود پدري مهربان و گرانمايه به شمار مي رفت."

ريچار فراي معتقد است که : "يک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتياق به فراخوي ها و سنت هاي مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهي و سپاسداري دين و رسم هاي ايشان و ميل به آفريدن يک شاهنشاهي آميخته و بي تعصب بود. صفت ديگرش ادامه سازمانها و سنت هاي شاهان گذشته يعني مادها بود. با اين تفاوت که فقط کوروش جانشين استياک گشته بود. چرا که بيگانگان شاهنشاهي هخامنشيان را همان شاهنشاهي مادي و پارسي مي دانستند."

همچنين خاورشناسان بسيار ديگري راجع به کوروش نظر داده اند که بيان همه آنها خارج از حوصله اين مطلب است. در اينجا به يک نکته مهم مي پردازيم و آن اينکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسير چند آيه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنين در آيات قرآني اشاره به همان کوروش هخامنشي است.

نکته جالب ديگر آنکه در آرامگاه کوروش کبير اين عبارت نوشته شده است : "اي انسان هر که باشي و از هر کجا که بيايي، زيرا که مي دانم خواهي آمد، من کوروش هستم که براي پارسيان اين دولت وسيع را بنا کردم. پس بدين مشتي خاک که تن من را مي پوشاند رشک مبر

پلوتارک از ديگر مورخين در اين باره مي نويسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند اين جملات بسيار متاثر شد و چون ديد که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشياء گرانبهايي را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند."
+ نوشته شده توسط سرگروه آموزشی علوم اجتماعی در سه شنبه 1387/01/20 و ساعت 3:46 بعد از ظهر |